ماجرای ژله خوردن دینا جوووون
سلام به عزیزترینم به دختر گلم دینا نانازی امروز یه کاری کردی که هم باعث تعجبم شد هم اینکه کلی خندیدم.عصر برای عصرونه ژله اوردم که بخوری تا دیدی ژله دستمه ذوق کردی وبدوبدو اومدی پیشم.. قاشق رو ازدستم گرفتی که خودت بخوری منم قاشق رو دادم رفتم که کارامو انجام بدم که یهو جیغ زدی و بعدش هم گریه همزمان با گریه هم دستتو تکون میدادی ..حالا منم نمدونستم که چی شده..وقتی دستتو اوردی جلو دیدم یه تیکه ژله به دستت چسبیده وهرچی هم دستتو تکون میدی نمی افته...وقتی ژله رو از دستت برداشتم سریع اومدی بغلم وآروم شدی ...ولی من انقدر خندیده بودم که اشکم در اومده بود..... واییییییی که من عاشق این کاراتم نازنینم این هم یکی از هنرهای دیناکه پش...
نویسنده :
راحله
1:39
عکسهایی از دینا جووووون
یه عکس دیدنی از نی نی کوچولوها
حرف زدنهای دیناجونم
سلام به نفسم به امید زندگیم دینا امروز میخوام از حرف زدنت و لغتهایی که استفاده میکنی بگم آبه :آب هاپو :به هر حیوونی که ببینی هاپو میگی آآجییی :آبجی کیمیا(دخترعموی بابایی) اقا بعضی وقتها هم بابا: بابا ممن:مامان آجر: مامان هاجر(مامان بابایی) ایییی: بابا علی(بابای بابایی) ایوو: الو اووووخ اووخ: به هر چیزی که درد اور باشه هیششش: همون هیس خودمون وای که چقدر جالب وقشنگ هییشش میگه همچین لباشو کوچیک میکنه ویه فشاری میده که که انگاری از ته دلش داره هیس میگه واااای که قیافش خیلی دیدنی میشه این جور وقتها دوست دارم حسابی بچلونمشششش ...
نویسنده :
راحله
1:15
عکسهای دینا
سلام به نازنینم به همدم تنهاییم دینانانازی طبق قولی که به دختر گلم داده بودم میخوام توی این پست عکسهای دینا رو از تولد تا به الان بذارم اولین عکس از دینا در بیمارستان توی این عکس دینا جونی خونه اومده والبته عکس قبل ازحمام دینا جون بعد از اولین حمام دینا جون اینجا 1 ماه شده اینجا دینا 2 ماه است من که عاشق این عکسم خنده دینا جووون در 3 ماهگی دینا در4 ماهگی دینا در 5ماهگی خونه عمه مریم(عمه بابایی) دینا اینجا 6 ماهشه و اولین بارش که تو مراسم سمنو پزون اومده دینا جونم7 ماهشه ومن عاشق خندیدنشم دینا جونی توی این عکس...
نویسنده :
راحله
23:56
یه اتفاق مهم وزیبا
سلا و صد سلام به عزیز دلم به دختر نانازم امروز من خیلی خیلی خیلی خوشحالم اونقدر که نمیتونم توصیفش کنم. امروز دینای من امید زندگی من شروع به راه رفتن کرد البته با قدمهایی بسار آرام و با احتیاط. واای که این اولینها چه شیرینن...وااای که این لحظات غیر قابل توصیفن................ خدایا به دینای من کمک کنکه قدمهای بعدی زندگیش رو محکمتر و مصممتر برداره.. ...
نویسنده :
راحله
0:57









